|
My little BIG diaries
|
واقعا شناخت خودم، برای خودمم اونقدر مشکله که 17 ساله که بیخیالش شدم! یادمه همیشه تو بچگی آرزو داشتم که راجب هر چیزی مهارت و اطلاعات داشته باشم و فکر کنم همین علاقه زیادیم به سر رشته داشتن تو هر چیزی، باعث شده که الان تو زندگیم اینطوری گمراه شده باشم. و واقعا هر کس دیگه ای هم که جای من بود، اینطوری میشد!
نمیدونم به خاطر نوجوونیمه، یا تیپ شخصیتیم اینطوری سیاله. بعضی وقتا مثل سیاست مدارای بزرگ جدی میشم و Body Language و سبک حرف زدنم، حتی لبخند هامم مثل اونا میشه و بعضی وقتا اونقدر لوده بازی در میارم که اطرافیانم از خنده غش میکنن! بابا خب لامصب یا اونطوری باش یا اینطوری دیگه! اَه... شِت!!!
ولی با همه این مشکلات، ضعف هامو خیلی خوب میشناسم و فکر میکنم این خودش پوئن مثبتیه.
اولیش و مهم ترینش اراده است. اراده برای هر انسان بزرگی که میخواد موفق باشه و مخصوصا کسی مثل من که میخواد دیگران رو هم تو موفقیتش شریک کنه، خیلی خیلی خیلی لازمه و من اونو ندارم! مثال سادش میتونه درس خوندنم باشه. بعد عید بود که با خودم تصمیم گرفتم طبق برنامه درس بخونم ولی باور کنین 2 هفته بیشتر به برنامم عمل نکردم.
دومیش هم مسئولیت پذیری ئه . این ویژگی رو شاید به خاطر این ندارم که احساس نمیکردم که خیلی برام لازم باشه. حس میکردم این چیزا فقط برای بعد ازدواجه، که مثل اینکه نیس! واقعا آدمای بیخیال با اینکه آدمای جالبین معمولا ولی بازم معمولا (!) تو سختی ها به درد نمیخورن و اکثرا افراد تنهایی طلبی هستن که خودشون رو از بقیه جدا کردن. بد قولی ها و دیر سر قرار ها و کلاس هام رفتن میتونن مثال هایی بر نبود ویژگی مهم مسئولیت پذیری در من باشه.
فکر کنم همینان دیگه! بقیش خوبه!
میگن انسانی موفقه که این دوران مهم رو با موفقیت پشت سر بذاره. میگن اگه این دورانت خراب بشه، ممکنه حتی تو کل زندگیت شکست بخوری.
واقعا نوجوانی یعنی چی؟
بعضی وقتا حس میکنی بدبخت ترین آدم دنیایی، و بعضی وقتا دنیات بی اندازه زیبا میشه!
بعضی وقتا به خاطر سردی هوا یا نبودن آفتاب سر ساعت 12 یا دوست نداشتن طعم شام یا موفق نشدن تو حل کردن مسئله ریاضی یا ... بی نهایت غصه دار میشی و همش پاچه میگیری (!) ؛ بعضی وقتام به خاطر شنیدن آهنگ مورد علاقت یا پیدا کردن چیزی که مدت ها دنبالش بودی، کل روزت رو میخندی!
بعضی وفتا دوست داری تنهای تنهای تنها باشی و بعضی وقتا از همین تنهایی
متنفر میشی و به دنبال کسی هستی که باهات باشه ولی کسی رو پیدا نمیکنی و
مجبور میشی که بگی " آره! این همون دنیای لعنتی منه! و به خودت میگی:
Right now, I'm fu*kin' alone!
بعضی وقتا ازین کثافتی که خودت فکر میکنی توش هستی خسته میشی و تصمیم میگیری که بشی "مرد خدا" و بعضی وقتا میگی گور بابای خدا، کثافت رو عشق است!
بعضی وقتا از وینستون چرچیل هم مغرور تر میشی و فکر میکنی تنها انسان
واقعی زمین هستی و همه چیز رو فقط خودت درک میکنی. و بعضی وقتا غرورتو جلوی
یه انسان دیگه ( حالا میخواد عشقت باشه، یا یه بچه کوچیک ) میشکونی!
بعضی وقتا Rap و Heavy and Black Metal گوش میکنی و بعضی وقتا احساس میکنی موسیقی غربی چرته. و شعرای حافظ میخونی و به موسیقی ناب استاد شجریان گوش میدی!
بعضی وقتا حس میکنی دنیای واقعی خیلی دپرس کننده و غمناکه و میای به دنیای جالب انگیزناک (!) نت. و بعضی از دنیای غیر واقعی و به قول معلم دین و زندگیت "عبث" نت خسته میشی و سعی میکنی نت رو ترک کنی و تو دنیای واقعی زندگی کنی.
بعضی وقتا سر نمره 20 با هم کلاسی هات میجنگی و تو دلت به معلمی که یه روزی عاشق درس دادن و شخصیتش بودی، فحش میدی و بعضی وقتا 13 - 12 میگیری و عین خیالتم نیست.
بعضی وقتا از هر 3 تا کلمه ای که میگی فحشای رکیکیه که اگه تو وبلاگت بنویسیشون 2 روزه فیلتر میشه و بعضی وقتا اونقدر مودب میشی که دوستات بهت میگن بچه سوسول و مثبت و اینا!
بعضی وقتا دوست داری David Guetta گوش بدی و فقط برقصی و بعضی وقتا میری تو فاز Justin Timberlake و محسن یگانه و اینا!
بعضی وقتا اتو مو میذاری و تافت میزنی و شلوار جین تنگ زخمی با AllStars میپوشی و بعضی وقتا کت شلوار رسمی میپوشی و خط اتوی شلوارت رو از 2 کیلومتری میشه دید و موهاتو به یه طرف شونه میکنی و کفشات رو به دقت واکس میزنی.
بعضی وقتا عاشق پسر یا دختری میشی و حس میکنی که با اون زندگیت معنا پیدا میکنه و بدون اون زندگیت هیچ رنگی نداره و به قول انگلیسیا Blue میشه. و بعضی وقتا از همون دختری که اونقدر عاشقش بودی سر جزئی ترین چیز متنفر میشی و بهش میگی " همه ی این ها یه اشتباه و سو تفاهم کوچیک بود! "
بعضی وقتا....
میشه این جملات رو بی نهایت بار نوشت. و هر دفعه هم از خودت میپرسی واقعا این "نوجوانی" یعنی چی؟ چرا آدم تو این دوران مثل عناصر شیمیایی پرتوزا این همه ناپایداره؟؟؟
+ میگن تو دوران شیرین یا تلخ نوجوانی اصولا آدم، آدم نیس! اگه اونطوری
حساب کنیم، ازونجا که اکثر جمعیت کشورمون رو نوجوونا و جوونا تشکیل میدن
میشه خیلی راحت علت خر تو خری مملکت رو توجیه کرد!![]()
+ بالاخره این امتحانای لعنتی هم تموم شد. و من تو یه حرکت کاملا خودجوش
و غیرقابل باور گـــــــــــــند زدم! واقعا حس درس خوندن نداشتم تو
امتحانات. دلیلشم احتمالا برمیگرده به اینکه من هنوز نوجوونم!
+ به کی بود قول داده بودم معدلم از 19.68 بالاتر بیاد؟
با عرض پوزش قبلی با این وضع عمرااااااااااااااااااااااااااااااااا! ![]()
+ اصلا نمیخوام راجب فردا حرف بزنم..... ولی بزرگترین اشتباه 3 نسل قبلمون پیشاپیش مبارک! ![]()
+ قبلنا خیلی نظر جمع کردن برام مهم و جالب بود ولی الان اصلا علاقه ای
به این کار ندارم. ( هوممممممممم..... خوبه! حداقل نشون میده نوجوون خوبیم!
) عین دیوونه ها این نوشته ها رو واسه خودم مینویسم! بدون هیچ دلیلی! ولی
قول میدم در اسرع وقت، وقتی یه کمی وقتم آزاد شد به همتون سر بزنم. ( هر
چند میدونم کسی الان اینو نمیخونه! پس دیوونه از کی داری عذر خواهی میکنی؟!
)
مو دیگه رفتُم. ( به لهجه زیبای مشهدی!
) با آرزوی بهترین ها برای تک تکتون. خدانگهدارتون! :کیس:
دل نوشت: یاد قدیما بخیر.... یه لحظه یاد سال پیش یادم افتاد. تو نت عجب دنیای جالبی داشتیم!
یه خوانواده بودیم که باعث میشد وقتی با همیم دنیامون قشنگ تر بشه! عجب
خاطراتی!!! البته الانم دنیای مطمئنم هر کدومشون دنیای قشنگی دارم. منم
همینطور. ولی خب اونم یه جوریش بود دیگه!
به هر حال. مگه اینکه همین خاطرات باعث خوشحالی آدما بشه. به قول معلم زبان انگلیسیمون: and lob lob lob lob..............! ![]()
میگن هر آدمی 3 تا راه برای زندگی کردن داره. 3 تا " پ " . پاکی؛ پوچی؛ پلیدی . هممون پاکی محض رو وقتی اولین گریمون رو کردیم تجربه کردیم. من تو این 3-4 ماه پلیدی رو هم تجربه کردم و در نهایت به پوچی رسیدم. پوچی! یعنی زندگی برات مثل یه بطری شراب فرانسوی قرمزه که شرابشو قبلا خوردن! و تو میمونی و حسرت نچشیدن طعم اون شراب! یعنی بی حس شدن به تمام افراد دور و ورت. یعنی بی حس شدن نسبت به دنیا، نسبت به خونوادت، نسبت به دوستات. و این به نظر من یعنی مرگ تدریجی!
به نظر من احساس داشتن نسبت به یه موضوعی حتی اگه منفی هم باشه بهتر از بی احساس بودنشه. تنفر داشتن از دنیا، برای من بهتر از بی تفاوت بودنه و قابل درک تر. بی تفاوت بودن یعنی آلیس نه در سرزمین عجایب، بلکه اینبار در دالان تاریک. مهم نیست چقدر تو اون دالان حرکت کنی، چون تا بی نهایت ادامه داره و آلیس فقط دور خودش میچرخه و میچرخه و میچرخه.
من همه اینها رو گذروندم. هنوز نمیدونم میتونم به سرانجام دل خواهم برسم
یا نه. هنوز نمیدونم " سرنوشتت رو خودت میسازی " درسته یا نه. هنوز به
خودم ایمان ندارم. ولی سعی ام رو میکنم. تمام تلاشمو میکنم تا برگردم به 16
سال پیش... به پاکی محض.
به قول سهراب: پشت دریاها شهریست، قایقی باید ساخت...
قايقي خواهم ساخت
قايقي خواهم ساخت،قايقي بايد ساخت
به هر حال... امروز داشتم تو وبلاگ قدیمیم مطلبی که راجب ۱ مهر نوشته بودمو میخوندم که خودم خندم گرفت!
پر از شکلک... پر از مزخرفات!!! واقعا چقدر بچه بودم!![]()
همونطور که میدونید امروز ۱ مهر بود. (شایدم
بعضی از عزیزان نمیدونن! آنهایی که نمیدانن بدانن که امروز ۳ مهر بود! من
یه چیزی میگم شما چرا اینقدر ساده هستین با اینهمه گرگی که تو جامعه هستند و
مادر بز بز قندی هایی که در خانه نیستند!!!
واقعا حال کردی آرایه ادبی رو؟
)
+ بلی... عجب روزی بود! بعد از ۳ ماه علافی و ولگردی در فضای مجازی و حقیقی (
) داشت کم کم این دل نامصب واسه مدرسه و ناظمای اسگل و مدیر شاسگول و دانش آموزای (دیگه نمیتونم کلمه هم قافیه -شو بگم که شیلتریه!
) تنگ میشد! به جان سَن ایکر اغفالم کردن این حرفا رو زدم!![]()
+ دوربین!
دوربین مدار بسته گذاشتن تو همه جا! حتی تو دستشویی!
یکی نیست بگه نامصب این دوربینی که تو دستشویی گذاشتی میدونی باعث چه فجایایی میتونه بشه؟ نمیگی دعواهامون رو کجا باید بکنیم؟
نمیگی از الان به بعد دیگه نمیتونیم با خیال راحت دستمون رو تا مچ ببریم تو دماغ؟
نمیگی ... ؟
به قول دخترا اییییییییییییش! واقعا اییییییییییییییییییییییییییش! ![]()
+
نمیدونم چرا ولی دوباره هوس مدیریت اومده به سراغم... دفعه آخری که دیوانه
وار عاشق مدیریت بودم برمیگرده به 3-4 سال پیش که اتفاقای خیلی خیلی بدی
برام افتاد سر همین قضیه. درسته که خیلی موفق شدم، ولی دوستامو از دست
دادم، خشن شدم و... بگذرییییییییییییم، مور مورم شد!
و حالا بعد از 3-4 سال دفاع مقدس (!) بالاخره به قول انگلیسیا I give up و باید خودمو ارضای مدیریتی بکنم!
فکر کنم این دفعه موفق باشم و بتونم از پسش بر بیام. مخصوصا این که تجربم بیشتر شده و استعدادشم تو خودم میبینم خدا رو شکر!
+
همیشه یادمه که از همون 3 سالگی به من میگفتن آقای دکتر! همه! چه فامیل،
چه دوست، چه آشنا، چه رفتگر زحمت کش محلمون (که جا داره از همین تریبون
استفاده کنم و ازش تشکر بکنم!
)
و... همه و همه بهم میگفتن دکتر! منم علاقه زیادی به کمک کردن به بقیه
داشتم و دارم. واسه همین استقبال هم میکردم گاها. ولی خب چه کنیم... با
تمام تلاش مشاور اسگل مدرسمون و تلاش های دلسوزانه مادرم و دائیم من به
رشته ریاضی و آغوش فیزیک رفتم.
![]()
یعنی
تصور اینکه بشینم فقط حفظیات بخونم برام مثل شنیدن 24 ساعته آهنگ هِوی
متال her suffering ( که اصلا پیشنهاد نمیکنم گوش بدین!) بود. واقعا بدون
درسایی که خلاقیتتو به چالش میکشن من میمردم!![]()
حالا مسئله اینست...! کنکور یا المپیاد؟![]()
اگه
بخوام ریسک کنم و المپیاد بخونم که 100٪ میرم سراغ فیزیک. با اینکه از
فیزیک دراومدن کار حضرت فیله ولی خب همیشه آدم ریسک کننده ای بودم تا اونجا
که یادم میاد. فیزیک یه درسیه که همه جا میتونی لمسش کنی. محاسبه میکنی که
مثلا من با کله میزنم دماغتو پخش میکنم تو صورتت چقدر انرژی مصرف کردم!
به هر حال... باید ببینم که کدوم بهتره. البته مسلما کنکور خوندن بهتره.
ریسکشم کمتره. درصد قبولیشم بیشتره. ولی خب، همیشه آدم ریسک پذیری بودم و
هستم و خواهم بود.
+ و خب...
همون طور که اکثر شما دوستداران تکنولوژی و فناوری میدونین استیو جابز دیروز 6 اکتبر 2011 به دلیل نوعی سرطان نادر لوزالمعده فوت کرد و من یکی از الگو های خودمو تو زندگی از دست دادم.
استیو کسی بود که از هیچ به همه چیز رسید و به قول خودش طوری زندگی کرد که انگار هر روز آخرین روز زندگی خودش بوده. خیلی دوستش داشتم. با اینکه همیشه با اپل خوب نبودم و نیستم و نخواهم بود ولی با کسی که این سیب گاز زده رو اختراع کرده نه. اون یه مرده دوست داشتنی, کامل و خوشبخت و موفق بود.
هیچ وقت فراموشت نمیکنیم استیو...
استیو جابز 1955-2011 .
(( کسایی که میخوان راجب استیو جابز بیشتر بخونن برن ادامه مطلب ))
+ آهنگ وبم رو هم به آهنگ Nothing Else Matters از Metallica تغییر میدم.
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
and nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
Trust I seek and I find in you
Every day for us, something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters
وقتی که یه پسری حاضره تمام موفقیت هاش، تمام لحظه های خوب زندگیش رو با یه دختری شریک بشه.
وقتی که یه مادری حاضره جون خودشو به خطر بندازه، تا جون بچه -شو نجات بده.
وقتی یه پدری به خودش زحمت میده و میره کار میکنه تا خانوادش آرامش رو حس کنن.
وقتی یه انسان همه اینکارا رو میکنه تا لبخند همنوعش رو ببینه، میخواین نگم که بگم انسان موجود عجیبیه؟!
اتفاقا چند روز پیش داشتم به همین مسئله فکر میکردم. به عشق!
به اینکه چرا یه نفر میاد همچین کاریو میکنه؟ چرا عاشق میشه؟ چرا اون دوستم میگه که عاشقا آدمای سطحی ای هستن؟
میدونین هممون قبول داریم که هر آدمی به یه رتبه هایی تو زندگیش قراره برسه... یکی میاد تمام وقت و سرمایه -شو میذاره روی درس خوندن و در آخرم مسلما مزد تلاش هاشو میگیره.
ولی تو یه حالتیم میاد علاوه بر درس خوندن، عاشق یه دختری میشه و زندگیشو با اون شریک میشه.
در آخر ممکنه رتبه 1 نشه و 3 بشه ولی عوضش تو تمام این سال ها تونسته عاشق یه دختری باشه و یه جور دیگه از زندگیش لذت ببره. اینم یه طوریشه؟!
حالا کدوم درسته بستگی به خود طرف داره؟
فقط رسیدن به رتبه یک تو زمینه علمی؟ یا به جاش بتونی از زندگیت درحالی عاشقی، در حالی که میتونی لذت در آغوش کشیدن عشقت رو داشته باشی رو تجربه کنی؟
***
این روز ها داره همینطوری بدون هیچ هدفی و بدون هیچ استفاده ای میگذره.. بدون هیجان یا اتفاقات خاص...
یه جورایی از دست خودم ناراحتم.. مثلا با خودم قرار میذارم که از شنبه دیگه روزی 6 ساعت درس بخونم ولی هه! 2 ساعتم نمیشه! ![]()
میخوام سره قولم بمونم... ولی خب سخته.. شاید چون واسه خودم اونقدری که واسه دیگران ارزش قائلم نباشم!
خلاصه.. روزای گرم، مزخرف (
) که اصلا حوصله نت اومدن رو ندارم!
شاید اگه دوستام تو نت نبودن اصلا بیخیال وبلاگم میشدم! ولی خب سخته!
میدونین این وبلاگ رو درست کردم که خاطراتمو بنویسم.. میخواستم فوقش 10-12 تا دوست صمیمیم بیان نظرشونو بگن! ولی الان متاسفانه یا خوشبختانه میشه 40-50 تا! ![]()
و با این وقت و حوصله ای که من دارم جواب دادنشون برام مثل کندن یه دیوار بتنی با یه قاشقه پلاستیکیه!![]()
بازم دمتون گرم!
کلا این حرفا رو زدم که بگم متاسفم که جواب کامنتاتون رو نمیدم.. ایشالله تو اولین فرصت جبران میکنم.
دست همتون درد نکنه که با این که میدونستید جواب نمیدم کامنت میدادین.
***
میخوام ازین شنبه بیافتم بیشتر تر (!) درس بخونم! امیدوارم مثل دفه قبل نشه.
آخه به یکی تو همین نت قول داده بودم که معدلم از 19.63 بالاتر بیاد! و عمل کردن به این قول نیازمنده پشتکار بیشتریه! متاسفانه امسالمون که خراب شد... ایشالله از سال بعد.
وقت نکردم بیام وبتون حالتونو جویا شم.. امیدوارم هر جا که هستین خوب باشین.
پاسخ محبتاتونم در اولین فرصت میدم..
پ.ن: موفق باشین.
پ.ن2: راستی رمضان مبارک!!! دعا میکنم که بتونین گناهاتون رو کنار بذارین.
پ.ن3: آهنگ وبم به خاطر حال و هوایی که دارم به Space Bound از Eminem استاد مسلم رپ تغییر میکنه..
امیدوارم خوشتون بیاد. آهنگ راجب حماقت های عشقیه!! یادمه یه بار با یکی تو نت بحث میکردیم که امینم چطور میخونه؟ اون میگفت که اونقدر سریعه که نمیشه تشخیص داد که چی میگه. منم اونموقع شناختم از امینم آهنگایی بود که توشون آروم میخوند و منم راحت اکثرشو میفهمیدم. لغتای سطح پایینم استفاده میکرد. واسه همین میگفتم اتفاقا خیلیم آروم میخونه! ولی با شناخت بیشترم و طرفدار اون شدن و شنیدن اکثر آهنگاش به حماقت خودم تو اون زمان پی میبرم!!!
خدائی اگه لایریکسش رو نداشتم نصفه آهنگم نمیفهمیدم!
بگذریم. خلاصه آهنگ قشنگ و مفهومی ای هستش. ازش لذت ببرین.
چون وقت نداشتم خودم ترجمه کنم ترجمه یکی دیگه رو از نت ورداشتم. این ترجمه -ش نسبت به بقیه خیلی بهتره. جاهای قشنگشو قرمز شر×ابی کردم! :دی
مترجم: pegah blacK
We touch I feel a rush
ما لمس کردیم و من احساس فشار میکنم
We clutch it isn't much
ما چنگ زدیم این چیز زیادی نیست
But it's enough to make me wonder whats in store for us
اما این واسه اینکه من تعجب کنم که چه چیزی تو فروشگاه واسه ماست کافیه
It's lust, it's torturous
این هوس,این زجراوره
You must be a sorceress 'cause you just
تو باید جادوگر باشی چون تو دقیقا
Did the impossible
کار غیر ممکن رو انجام دادی
Gained my trust don't play games it'll be dangerous
اعتماد منو جلب کن,با من بازی نکن..این خطرناکه
If you f**k me over
'Cause if I get burnt imma show you what it's like to hurt
چون اگر من اتش بگیرم(عصبانی بشم)نشونت میدم که زخمی شدن یعنی چی
'Cause I been treated like dirt before you
چون با من قبل از تو مثه 1تیکه اشغال رفتار میشد
And love is "evil"
و عشق شیطانیه
Spell it backwards I'll show you
اگه از ته بخونی میفهمی(evil - live)
Nobody knows me I'm cold
هیچکسی منو نمیشناس..من سردمه
Walk down this road all alone
تنهایی در جاده راه رفتن
It's no one's fault but my own
این گناه کسی نیست,تقصیر منه
It's the path I've chosen to go
این مسیریه که من تصمیم گرفتم برم
Frozen as snow I show no emotion whatsoever so
همه جا از برف یخ زده اما من از انچه پیش اومده هیچ احساسی ندارم
Don't ask me why I have no love for these motherfu**ing hoes
از من سوال نکن چرا.من هیج عشقی به این{..}ندارم
Bloodsucking succubus, what the f**k is up with this?
این خون دمار از روزگارمون دراورد
I've tried in this department but I ain't had no luck with this
من درین جا کلی تلاش کردم اما شانس با من نبود
It sucks but it's exactly what I thought it would be
این مزخرفه اما دقیقا همون چیزیه که فک میکردم باشه
Like trying to start over
مثه اینه که تلاش کنیم از اول شروع کنیم
I got a hole in my heart, I'm some kind of emotional rollercoaster
1سوراخ تو قلبم ایجاد شده.احساس میکنم من1جور رولر کوسترم(ازین ترن هایی که تو شهربازی هست)
Something I won't go on 'til you toy with my emotion, so it's over
چیزی که هیچوقت شروع به کار نمیکنه تا زمانی که تو با احساسات من بازی کنی، پس این تموم شدس
It's like an explosion every time I hold you
انگار هر دفعه که بقلت میکردم از درون احساس انفجار میکردم
I wasn't joking when I told you
من شوخی نمیکردم وقتی بهت گفتم که
you take my breath away
تو نفس های منو بریدی
You're a supernova... and I'm a
تو 1 ستاره ی دنباله داری و من:
I'm a space bound rocket ship and your heart's the moon
من فضای موشکم و قلب تو ماه
And I'm aiming right at you
و من هدفم درست تویی
Right at you
درست روی تو
250 thousand miles on a clear night in June
هزاران مایل در 1 شب روشن 25 ماه جون
And I'm aiming right at you
و من هدفم درست تویی
Right at you(x2)
درست روی تو
I do whatever it takes
من هرکاری که براش نیاز باشه رو انجام میدم
When I'm with you I get the shakes
وقتی من با توام تنم میلرزه
My body aches when I ain
بدنم درد میگیره وقتی نیستی
With you I have zero strength
با تو هیچ قدرتی ندارم
There's no limit on how far I would go
هیچ حد و مرزی برای اینکه تا کجا برم وجود نداره
No boundaries, no lengths
بدون مرز، بدون طول
Why do we say that until we get that person that we thinks
چرا ما میگیم که تا زمانی که ما اون شخصی رو که فک میکنیم
Gonna be that one and then once we get 'em it's never the same?
شخص مناسب برای ماست رو به دست نیاریم و هنگامی که به دستشون بیاریم دیگه مثل قبل نیست؟
You want them when they don't want you
تو اونارو میخوای وقتی که اونا تورو نمیخوان
Soon as they do feelings change
تا اینکه انجام میدن حس ها عوض میشه
It's not a contest and I ain't on no conquest for no mate
این مسابقه نیست و من توی هیچ مسابقه ازدواجی پیروز نشدم
I wasn't looking but I stumbled onto you must've been fate
من دنبال کسی نمیگشتم اما تصادفا به تو برخوردم ,تو باید سرنوشتم باشی
But so much is at stake what the f**k does it take
اما هرچقدر که شرط ببندم {...}
Let's cut to the chase
بیا به فرار کردن خاتمه بدیم
But a door shuts in your face
اما در روی تو بسته میشه
Promise me if I cave in and break and leave myself open
بهم قول بده که اگر من فرو بریزم و خرد بشم وخودمو ببازم
That I won't be making a mistake
من مرتکب اشتباهی نشدم
So after a year and 6 months it's no longer me that you want
بنابراین پس از یک سال و 6 ماه دیگر تو منو نمیخوای
But I love you so much it hurts
اما من دوست دارم.هرچقدرم که صدمه ببینم
Never mistreated you once
هیچوقت باهات بدرفتاری نکردم
I poured my heart out to you
من قلبم رو به تو دادم
Let down my guard swear to God
حفاظتمو کنار گذاشتم به خدا قسم
I'll blow my brains in your lap
من مغزمو تو دامنت منفجر میکنم
Lay here and die in your arms
اینجا دراز بکشی و روی بازوات بمیری
Drop to my knees and I'm pleading
زانو میزنم و دفاع میکنم
I'm trying to stop you from leaving
من دارم سعی میکنم که کاری کنم که تورو از رفتن متوقف کنم
You won't even listen so f**k it
تو حتی نمیخوای گوش کنی پس لعنت بهش
I'm trying to stop you from breathing
من دارم سعی میکنم که کاری کنم که دیگه نفس نکشی(میخوام خفت کنم)
I put both hands on your throat
من هردو دستم رو روی گلوت گذاشتم
I sit on top of you squeezing
درحالی که فشارت میدم روت نشستم (خفت میکنم)
'Til I snap you neck like a Popsicle stick
تا گردنت رو مثه 1 پاستیل بشکونم
Ain't no possible reason I could think of to let you walk up out this house
هیچ دلیلی وجود نداره که من بهت اجازه بدم که پاتو توی این خونه بذاری
And let you live
و بذارم زندگی کنی
Tears stream down both of my cheeks
و اشکهای من روی گونه هام سرازیر شد
Then I let you just go and just give
بعدش من گذاشتم فقط بری و بدی
And before I put that gun to my temple
و قبل از اینکه تفنگ رو روی گیجگاهم بذارم
I told you this
من اینو بهت گفتم
And I would've done anything for you
و من همه چیز برای تو انجام میدادم
To show you how much I adored you
واسه اینکه بهت نشون بدم که چقدر ستایشت میکردم
But it's over now
اما همه چی الان تموم شده
It's too late to save our love
خیلی دیره که عشقمون رو نجات بدیم
Just promise me you'll think of me every time you look up in the sky and see a star 'cause imma
فقط به من قول بده که هروقت سرتو بالا میکنی و به آسمان نگاه میکنی و یک ستاره میبینی به من فکر میکنی چون من:
تکراری
I'm a space bound rocket ship and your heart's the moon
And I'm aiming right at you
Right at you
250 thousand miles on a clear night in June
And I'm so lost without you
Without you(X2)
پ.ن: خب دیگه.. خوشحال شدم! :
من دیگه برم.. بازم میام... خدا نگه دارتون
پ.ن: لعنتی! این آهنگی که پیدا کردم فحشاشو سانسور کرده!
خب دیگه چیزی از آهنگ نمیمونه! به هر حال.. بازم آهنگ قشنگیه. با فایرفاکس باز نمیشه.
راستی قالب وبلاگمو عوض کردم.. میدونم قشنگه!!![]()